تبليغاتX
شرح فراق

شرح فراق

اگر آمد، خبر رفتن ما را ببرید...

با کدام آبــرویـی روز شمـارش باشیم لحظه ای در نظر چشم خمارش باشیم 

کاروان سحـرش بــهـر هـمـه جـا دارد تا که جا هست چرا گرد و غبارش باشیم

سال‌ها منتظر سیصد و اندی مرد است آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

سال‌ها در پــی کار دل مــا راه افــتـاد یادمان رفت دمی در پی کارش باشیم

گـیـرم امـروز بـه ما اذن ملاقاتی داد مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

ما چرا؟! خوبترین ها به فدای قدمش حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

اگـر آمـد خـبـر رفـتـن مـا را بـبـریـد به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 11:44  توسط غریب  | 

الف‌بایِ درد

الفبای درد از لبم می‌تراود

نه شبنم، که خون از شبم می‌تراود

 

سه حرف است مضمون سی پاره‌ی دل

الف، لام، میم. از لبم می‌تراود

 

چنان گرم هذیان عشقم که آتش

به جای عرق از تبم می‌تراود

 

ز دل بر لبم تا دعایی برآید

اجابت ز هر یا ربم می‌تراود

 

ز دینِ ریا بی‌نیازم، بنازم

به کفری که از مذهبم می‌تراود

 

«قیصر امین‌پور»

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 10:1  توسط غریب  | 

زندگی یعنی حضورِ تو

هرگز نوامیدوار از فراز صخره‌های سختِ زندگی آینده را نظاره مکن،


ایمان، توان خفته‌یِ آدمی‌ست،


با ایمان به چشمه‌سارِ نتظار، خویش را می‌توان رساند به دنیای زیبایِ فرداها،


زندگی نامِ زیبایی‌ست از آسمانِ حضور و زمینی سرشار از عدالت...


«مهدی رستمی»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 13:12  توسط غریب  | 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی


دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی


ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی


آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی


پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی


حلقه بر درنتوان زد از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی


عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی


روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگربربایی


گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی


سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی


خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی

«سعدی (رحمت الله علیه)»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 16:54  توسط غریب  | 

انتظار

انتظار موعود، بازخوانی روایت مشتاقی‌ست


حدیث‌خوانی آنانی که در جستجوی روی نور‌اند


انتظار موعود بازسرایی قصه وصل است


مقاومت در برابر  به سایه رسیدن


یعنی بارش بی‌امانِ لبخند ِسلام


انتظار موعود یعنی بهاری مداوم برای ساختن و آبادانی زمین و زمینیان

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:29  توسط غریب  | 

شوق به کمال

شوقِ به کمال، آدمی را می‌رساند به سرچشمه‌ی بقای دیدار


عشقِ به زیبایی آدمی را می‌برد به گلچینیِ از فصلِ رویش


می‌گویند شوق به کمال تلاش برای یافتن است


می‌گویند شوق به کمال آدمی را می‌رساند به کوچه‌های نشاطِ انتظار

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 18:34  توسط غریب  | 

دیده به راه

دیده به راه دوخته‌ام


مگر نه انتظار یعنی دیدگان خود را به راه آمدن باران مشغول نگاه داشتن


می‌گویند تو را می‌توان در عصرگاه روزهای آدینه نجوا کرد


دیده به راه دوخته‌ام


مگر نه انتظار یعنی لحظه شماری برای دیدار دیدگان دریاییِ کسی


مگر نه انتظار یعنی منتظر یک واقعه‌ی بزرگ بودن ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 14:3  توسط غریب  | 

یا قریب این غریب را دریاب

گویی این فاصله هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود و من هر روز بیشتر تو را از دست می‌دهم.

مگر تو خود نگفتی که از همه به من نزدیک‌تری؟ پس چگونه است که من هر روز از تو دورتر می‌شوم.

کاش باز می‌گشت آن معصومیت از دست رفته.

کاش باز می‌گشت آن روزها که دستان دعایم به آسمانت می‌رسید.

کاش هرگز تو را گم نکرده بودم.

و این چه رسمی‌ست که من تو را گم کرده‌ام اما تو هر لحظه ندای بازگشت مرا سر می‌دهی و چونان مادری که طفل خویش را گم کرده باشد، از پی من می‌جویی.

این شب‌ها اگر گوش جان داشته باشم، ندای دعوت مرا به آمرزش و مغفرت خواهم شنید و من چه ساده تو را و رحمت تو را در غفلتم.

بهترین من! ای بی‌همتای من! به حق خوبانت در آغوش چنان مرا بفشار که دیگر از آغوشت جدا نشوم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 20:23  توسط غریب  | 

رستاخیز بشریت

و مبعث، یادواره بعثت و خیزشِ دگرباره انسان است، رستاخیزِ بشریت.

و خداوند، این بار برترین بندگانش را قافله سالارِ قافله‌ی بشریت قرار داد تا از بهترین راهِ ممکن،‌ به سر منزل مقصود رساند.

سال‌روزِ ابلاغ رسالتِ برترین بندگان خداوند، تجلی رحمتِ بی‌کرانِ پرودگار بر عالمیان مبارک باد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 16:36  توسط غریب  | 

مریضم کرده تنهایی ، ببین حالم پریشونه
من اونقدراشک می ریزم
که برگردی ...
که برگردی ...
به این خونه

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 11:59  توسط غریب  | 

حب علی

اگر تمامی جنیان و انسان‌ها بر محبت علی (علیه السّلام) جمع می‌شدند، آتش دوزخ را نمی‌افروختم.


«حدیث قدسی»

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 12:45  توسط غریب  | 

غریبانه

مولای غریبم!

آقای من!

چقدر فریادهای نکشیده و چه بغض‌های فرو خورده که در هجران تو بر ما عارض گشت.

مولای غریبم! پس کی چشمان کور ما به نور وجودت روشن خواهد شد؟

ببین بی‌تو این‌جا هر لحظه آوار غریبی بر سرم خراب می‌شود. ببین که چه‌ها بر سر ما می‌آید.

مولای خوبم!

می‌دانم که می‌دانی دردهایمان را. چقدر حرف‌ها و بغض‌ها دارم که در دامانت بگریم و بگویم.

مولا جان!

میلاد مولا امیرالمؤمنین، مولای مظلوم‌مان و یاور بی‌پناهان نزدیک است. به حرمت مولا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به بیچارگی و درماندگی‌مان رحم کن و فرج خود را بیش از پیش از خداوند متعال طلب کن.

اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی...


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 14:41  توسط غریب  | 

دیار آرزو

ای دیار آرزو کوی یارم کوی یارم
تا قیامت سر ازین کو برندارم برندارم
با دلم گوید کسی بت پرستی خود پرستی
بر دل عاشق مگو پا گذارم پا گذارم
پند بی حاصل مگو 
حرف آب و گل مگو
جز حدیث دل مگو
موجم از ساحل مگو
ای که گفتی از شراب 
نقش ما را زن بر آب
آه از آتش آه از آب 
از تب و تاب 
آه از این سوز و گداز 
آه از این ناز و نیاز 
آه از این دنیای راز
باغ مهتاب
ای دیار آرزو گریه کردم گریه کردم 
گریه تنها همچو باران بهار
ای بهار نازنین گریه کرد این شمع شبها
بهر یاران بهر یار
راز من همراز من از غم و درد گریه کرد این مرغ شب‌ها
غمگساران بیقرار
ساز من دمساز من گریه کرد آیینه با ما 
بیقراران غمگسار

«علی معلم»

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 18:52  توسط غریب  | 

خدا بود و دیگر هیچ

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 20:26  توسط غریب  | 

حدیث جنون

عزیز من! نازنین یارم! 

حدیثِ عشق تو مرا هم رسوای مردم کرده. ببین که بیابان در بیابان تشنه نگاه توام.

فریاد بی‌صدایم در سینه حبس گشته

از بس که ناله کردم آه‌ام صدا ندارد

...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 12:13  توسط غریب  | 

مرا مگذار و مگذر...

دلگیر دلگیرم  از غصه می‌میرم مرا مگذار و مَگذر

با پای از ره مانده در این دشت تب‌دار

ای وای  می‌میرم

سوگند بر چشمت که از تو

تا دم مرگ دل بر نمی‌گیرم

مرا مگذار و مگذر

بللّه که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست

بی‌جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

آشفته‌تر زآشفتگان روزگارم

از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر اندیشه  دنیا گردم اما

در بند تقدیرم

مرا مگذار و مگذر 


«یدالله عاطفی»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 16:32  توسط غریب  | 

بغض باران

خوشا به نیمه شب‌ها سراغ او گرفتن

کنار چشمه می خوشا وضو گرفتن

میان خلوت دل خوشا سحر نشستن

شبیه بغض باران شکستن و شکستن

تو بی‌نیازی و من لبالب از نیازم

شکفته عطر نامت میان جانمازم

اگر رسد به گوشت صدای من خدایا

شوم لبالب از تو خدا خدا خدایا


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 18:14  توسط غریب  | 

منجلابِ دنیا

ای شهید، ای آنکه بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود  برنشسته‌ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.

«سید مرتضی آوینی»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 16:22  توسط غریب  | 

قنوت گریه‌هایت

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 13:1  توسط غریب  | 

مظلوم...

عرب رسم داشته و دارد که وقتی کسی از اهالی خانه‌ای خونش به ناحق به زمین ریخته شود، تا وقتی انتقام خون او گرفته نشده، بر سر در آن خانه پرچم سرخ نصب کنند. این پرچم، وقتی جایش را به پرچم سیاه می‌دهد که کسی بیاید و انتقام خون ریخته شده را بگیرد.
صدها سال است این پرچم گنبد طلایی امام حسین(علیه السلام) سرخ است، جزد دهه اول محرم که ۱۰ روز ، پرچم سیاه برافراشته می‌کنند. حالا ما همه منتظریم تا آن خونخواه اصلی بیاید، بعد همه با هم برویم آن پرچم سرخ را برداریم.


گنبد ابا عبدالله

به نقل از همشهری جوان

شماره ۱۹۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:20  توسط غریب  |